محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1631
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
مثالش حكيم خاقانى گويد : شعر ور بطواف كعبه انداز سرپاى سرزنان * ما و تو و طواف دير از سر دل نه سرسرى سرگران - كنايه از غضبناك باشد و خشمگين [ 1 ] . هم او [ 2 ] فرمايد : بيت او سرگران با مردمان من پيش او بر سرزنان * دلها دوان دندانكنان دامن بدندان ديدهاند و كنايه از مست طافح نيز باشد [ 3 ] . مثالش شيخ « 1 » سعدى [ گويد ] : بيت نديدم كسى سرگران از شراب * مگر هم خرابات ديدم خراب سستمهار - كنايه از رام و مطيع باشد [ 4 ] مثالش حكيم سنائى گويد : [ بيت ] خواجگان بودهاند پيش از ما * در عطا سخت مهر و سست مهار اين خسيسان عهد ما بارى * مستراحند و « 2 » مستراح انبار سفتهگوش - كنايه از غلام باشد [ 5 ] . شيخ نظامى : [ بيت ] روز و شب سالكان راه تواند * سفتهگوشان بارگاه تواند سيهسر - كنايه از آدمى باشد و بر قلم نيز اطلاق كنند . مثال معنى اول فخر گرگانى گويد : بيت سيه سر را قضا بر سرنوشتست * گنهكاريش « 3 » در گوهر سرشتست مثال معنى دوم ابن يمين گويد : شعر كلك او يا رد كه سازد در شهوار از شبه * كز سيه سرآيد آنچه اندر تصور آورى و معنى اول نيز بكنايه ازين بيت مىتوان فهميد . سيهمغز - كنايه از سودائى « 4 » مزاج باشد .
--> ( 1 ) - « س » : سح . ( 2 ) - واو از « غ » است . ( 3 ) - « س » : كهنكايش . ( متن از « غ » است ) . ( 4 ) - « س » : سوداى . ( 1 ) و متكبر و دردسر و ملامت را هم گفتهاند ( برهان ) . ( 2 ) يعنى : خاقانى . ( 3 ) اين معنى در برهان نيست . ( 4 ) و رام شدن و مطيع بودن و مردم بىاستعداد و ناقابل را نيز گويند . ( برهان ) . ( 5 ) و مطيع و تابع و فرمانبردار و قبولكننده . ( برهان ) .